نگاهی به ظرفیت کانالهای تازه انتقال انرژی/ جستوجوها برای گذار از هرمز به کجا رسید؟
به گزارش خبر صنعتی؛ اختلال در تنگه هرمز و شکلگیری بحران انرژی، بسیاری از کشورها را مجبور به جستوجو مسیرهای جایگزین برای دور زدن این گلوگاه کرده است. رویترز در گزارشی نوشته است که پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکرد؛ رقمی که معادل ۱۸ هزار و ۲۵۰ نفتکش در سال است اما حالا به طرز محسوسی کاهش یافته است.
البته تلاش برای یافتن مسیرهای جایگزین به امروز محدود نمیشود؛ حتی پیش از آغاز درگیریها نیز برخی کشورها به دنبال راههایی بودند تا وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهند. در منطقه قفقاز، کریدور میانی در قزاقستان و آذربایجان بهعنوان مسیری برای انتقال انرژی از طریق ترکیه به کشورهای اروپایی مطرح شد. در سطحی وسیعتر، پروژه دالان اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا نیز بهعنوان یکی از مسیرهای بالقوه برای جابهجایی کالا و انرژی مورد توجه قرار گرفت.
در داخل ایران نیز طی سالهای اخیر تلاشهایی برای تقویت مسیرهای جایگزین شکل گرفته است؛ نمونه آن توسعه شبکههای ریلی و جادهای در استانهای هرمزگان و سیستان و بلوچستان و آغاز صادرات نفت به چین از مسیر ریلی از جمله اقداماتی است که در همین چارچوب معنا پیدا میکند اما به نظر میرسد بعد از جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران و بسته شدن تنگه هرمز و از طرفی محاصره دریایی آمریکا این موضوع با جدیت بیشتری دنبال میشود.
احسان موحدیان، کارشناس حوزه انرژی، در گفتوگو با ایلنا یادآورشده است که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس مدتهاست به فکر مسیرهای جایگزین بودهاند. او میگوید: عربستان خط لولهای از غرب به شرق تا دریای سرخ دارد، امارات مسیر بندر فجیره را ایجاد کرده، هند کریدوری را از حوزه تجارت تا امارات و اسرائیل در دست توسعه دارد که احتمالاً در آینده جدیتر خواهد شد، ترکیه نیز به دنبال ایجاد کریدورهای تازه انرژی است و عراق هم برنامههایی در زمینه مسیرهای تبادلاتی در خاک خود در دستور کار دارد.
شبکهای از لولههای فرار
امروز بخشی از این مسیرهای جایگزین مانند خط لوله شرق–غرب عربستان فعال هستند که این خط لوله به طول هزار و دویست کیلومتر و ظرفیتی نزدیک به هفت میلیون بشکه در روز، نفت خود را به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. از آنجا صادرات از طریق کانال سوئز به اروپا یا تنگه بابالمندب به سوی آسیا ادامه مییابد اما باید در نظر داشت تهدید حملات حوثیها همچنان ریسک امنیتی مهمی محسوب میشود.
در امارات خط لوله حبشان–فجیره به طول تقریبی ۳۷۰ کیلومتر، نفت خام میدانهای حبشان را بدون عبور از تنگه هرمز مستقیماً به بندر فجیره در دریای عمان منتقل میکند. ظرفیت انتقال روزانه این خط بین یک و نیم تا یکونیم میلیون بشکه برآورد شده و هدف اصلی آن ایجاد مسیر صادراتی امنتر برای امارات بوده است که یکپنجم تجارت جهانی نفت را حمل میکند.
در عراق نیز خط لوله کرکوک–جیحان سالهاست بهعنوان مسیر صادراتی مهم در شمال کشور شناخته میشود. بر اساس گزارش وزارت نفت عراق، صادرات فعلی از این مسیر حدود ۱۷۰ هزار بشکه در روز است، اما ظرفیت نهایی آن میتواند به بیش از یکمیلیون و ششصد هزار بشکه برسد.
در ایران نیز خط لوله گوره–جاسک، به طول ۹۹۶ کیلیومتر توان انتقال یکمیلیون بشکه در روز را دارد، هرچند پایانه نهایی آن هنوز بهطور کامل تکمیل نشده است.
مسیرهای احتمالی و نوظهور منطقه
در کنار این مسیرهای فعال، پروژههایی نیز روی میز سیاستگذاران قرار دارد یکی از جنجالیترین آنها کانال سلمان است؛ طرحی که نخستینبار در سال ۲۰۱۵ مطرح و بلافاصله خبرساز شد. این طرح با هدف اتصال خلیج فارس به دریای سرخ طراحی شد و بودجه مورد نیاز آن در همان زمان بیش از هشتاد میلیارد دلار برآورد شده بود و عربستان و امارات آن را پروژهای راهبردی میدانند که میتواند نقطه عطفی در جغرافیای انرژی منطقه باشد.
حالا خبرها به خط لوله عراق–عمان اشاره میکند؛ مسیری که از بصره تا بندر دقم امتداد مییابد و فعلا در مرحله بررسی اولیه قرار دارد. اجرای این طرح مستلزم احداث خط لولهای زمینی یا زیردریایی بسیار پرهزینه است.
همچنین طرح دیگری به نام خط لوله عراق–اردن هم در دست بهرهبرداری است که ظرفیت آن یکمیلیون بشکه در روز پیشبینی شده است و مسیر آن از بصره به بندر عقبه در دریای سرخ امتداد مییابد؛ پروژهای قدیمی که از دهه ۱۹۸۰ مطرح شد اما بهعلت هزینههای بالا و ناامنی سیاسی متوقف ماند.
در همین میان ایدهای از جانب امارات نیز مطرح شده که دور از ذهن است و آن هم ساخت یک کانال میان خلیج فارس و دریای عمان، مشابه کانالهای سوئز و پاناما که برای تحقق چنین طرحی باید بخشی از رشتهکوه حجر شکافته شود که هزینه آن به صدها میلیارد دلار خواهد رسید، علاوه بر این بازهم امکان ناامنی آن توسط پهبادهای ایرانی وجود دارد.
هزینه گزاف بازآرایی شریانهای انرژی
هر چند ایجاد خطوط لوله و مسیرهای جایگزین گامی ضروری برای کاهش ریسکهای ژئوپلیتیکی است، اما از نظر ظرفیت و هزینه، قابل مقایسه با مسیرهای سنتی دریایی نیست. خطوط لوله نیازمند زیرساختهای امنیتی، سرمایهگذاری کلان و زمان طولانی برای بهرهبرداری هستند، در حالی که مسیرهای دریایی هنوز هم قدرت اصلی جابهجایی حجم انبوه نفت و گاز در جهان را دارند و حتی مسیرهای ریلی نیز نمیتوانند جایگزین این حجم انتقال شوند.
تاریخ نشان داده که تجارت همیشه راهش را پیدا میکند؛ مسیری که هم امنیت را تضمین کند و هم از نظر اقتصادی توجیه داشته باشد. شاید بحران تنگه هرمز، آغاز فصل تازهای از همین جستوجو باشد و باید دید این جستوجو میتواند معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را تغییر دهد؟
